تبلیغات
حیاط دل - هوای اول مهرم !
حیاط دل
چهارشنبه 2 مهر 1393 :: نویسنده : zori
امروزم  گذشت با یه دست گله بی نشون ...

عطر محشرشون ...

اهنگ فریدون فروغی ...

رمان قرار نبود ..

یه دل گرفته ..

یه گلوی پر بغض ...

و چند تا اشک ..

عطر بی نظیر گلا رو  اونقدر نفس کشیدم که دیگه پلاسیده شدن ...

بغض کرده بودم ...هوا یکم گرفته بود ...

چقدر اهنگ فروغی توی هوای گرفته و ابری میچسبید ...

دم دمای غروب بود که دست از خوندن رمان قرار نبود برداشتم صفحه 446 بودم ...بغض امونم نمیداد ...

نمیدونم واسه ترسا بود ..یا واسه حماقت خودم ...

فقط شانس اوردم کسی خونه نبود ...یه دل سیر گریه کردم ...

خیلی دلم گرفته بود ...

با نامه ای که ارتان واسه ترسا گذاشته بود ...احساسم فوران کرد و دیگه خودم رو کنترل نکردم ...گریه کردم ...

واسه خودم و بی لیاقتیم ....شاید بی نظیر نباشه اما توی تک تک غرور های ترسا خودمو دیدم ...

هنوز ادامش ندادم .نمیدونم تهش قراره خوب شه یا بد ...

دم دمای غروب هندزفریم و گذاشتم توی گوشم و رفتم توی حیاط ...

اهنگ میخوند و منم اشکم دمه مشکم بود ..

گریم گرفته بود شدید ...فقط خودمو خالی کردم ..

دنبال دلیل واسه گریم نگشتم ...

انگار دستام سرده سردن

انگار چشمام شب تارن

حالا رفتی و من تنها ترین عاشقم رو زمین

گفتی برو تنها بمون با غصه ها همراه بمون

دیگه نمیتونم خسته ی خسته ام ...رفتی و رفتی ..

تنها میمونم ...تا اخر عمر واست میخونم ...

عاشق این اهنگم ....

دوباره و دوباره پلی شد و اصلا اسراری برای قطع کردنش نکردم ...

اونقدر دوسش دارم که بذارم 10 بار بخونه و برام عادی نشه .....محشره ..

اهنگ میخوند ...

غروب بود ...

بعد یه گریه عطر گلا رو میکشدم توی تمام وجودم

تموم هیجان امروزم همین بود ...کم اما مطمئنم عطرش تا خیلی وقت دیگه میمونه ...

دوست دارم بارون بیاد ...

برفم دوست دارم ....خیلی هوای برف کردم ....هوای گرماش رو کردم ....هوای اهنگ شکوهی ...هوای روزای ..........................







                   



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 16 آذر 1393 01:39 ق.ظ
وب خوبی داری عزیزم امید وارم موفق باشی به وب منم سر بزن
zori Khob bod
شنبه 5 مهر 1393 09:03 ب.ظ
آره توسکا رو خوندم
بعدش هم یکی یگه است ک اسمش رو الـان یادم نیس ویولت و آراد توشن
بعدش روزایِ بارونیه ک همه توش هستن :)
zori اها اره جدال پر تمنا . . روزای بارونیش رو هنوز نخوندم ...اما دارمش ...همه داستاناش حول و حوشه یه شغل یا یه موضوعه اما قشنگن ...وای سر عثد توسکا گریم بند نمیومد ...خدا میدونه خودم رو کنترل کردم ناکس اون لحظش خیلی جوگیرانه بود ...
جمعه 4 مهر 1393 01:31 ب.ظ
خواهش میکنم عزیزم
اما قرار نبود رو تموم کن
محشره
zori تمومش کردم ...محشر بود ....الان توسکا رو شروع کردم ...جالبه شخصیت های ترسا و ارتان هم توش هس ...
جمعه 4 مهر 1393 02:48 ق.ظ
رمان قرار نبود محشره و آدم دلش میگیره
من هنوز با اینکه شش ماه ازش گذشته متناشو حفظ حفظم و بعضی وقت ها براش گریه میکنم
zori اره خدایی خیلی عالیه ...بعضی جاهاش ادم اونقدر گریش میگیره ...هی روزگار ...فاطمه بایدببخشی نمیتونم بهت سر بزنم ...نمیدونم چه مرضی گرفته اینترنتم که به جز میهن بلاگ و اپارات باز نمیکنه ...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


تا زیبا نباشی عاشقت نمی شوند ،
تا زیبا نباشی انگیزه ای برای باز گذاشتن دلت نداری .
کاش همه شهر کور بودند
............................
خودت باش،خوششن هم نیامد،نیامد
اینجا که مجسمه سازی نیست !

مدیر وبلاگ : zori
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
منو